الشيخ علي المشكيني

83

تفسير روان (فارسى)

يوسف عزيز مصر ، پس از اعزام برادران به كنعان و دستور كوچ دادن همهء خويشان خود به مصر كه در حدود هفتاد نفر مرد و زن بودند ، وسايل حركت آنها را از كنعان به مصر از مركوب و هزينهء سفر به وسيلهء مأموران انتظامى به سوى آنها گسيل داشت . و پس از وصول آنها و آماده شدن خويشان يوسف ، قافلهء عظيمى از كنعان به سوى مصر به راه افتاد . در نزديكى مصر به احترام اقوام و خويشان عزيز مصر و خاصه به عنوان ورود خاندان نبوت از نسل ابراهيم خليل ، يوسف پادشاه مصر و مقربان درگاه و شخصيت‌هاى كشورى و لشگرى تا چند فرسخى شهر به استقبال بيرون شدند و در خيمه‌اى كه براى پذيرايى از واردين و عرض خير مقدم و حصول ملاقات از فراق و هجران ممتد تهيه شده بود ملاقاتى گرم و تاريخى ميان يعقوب و يوسف و ميان يوسف و مادر و خاله و ساير خويشان انجام يافت . يوسف كسى را از نزديك و دور خويشان خود نمىشناخت و از اين رو مجلس ملاقات و معارفه بسيار شيرين و طولانى بود . معناى آيه : پس چون مسافران بر يوسف وارد شدند ، ابوين خود را در آغوش گرفت و آنها را در نزد خويش جاى داد و دستور داد و گفت : همگى به خواست خداوند با امن و امان وارد مصر شويد . مراد ، امن از حوادث احتمالى نسبت به نزديكان و مقربان مَلك ، و امان از قحطى و نارسايى در زندگى است . [ ملاقات يعقوب با يوسف و سجدهء بر او ] وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً ظاهر سياق آيه اين است كه پس از حصول ملاقات ابتدايى در بيرون شهر ، دستور ورود به شهر صادر شد و جمعاً وارد قصر سلطنتى شدند و همه در مكان‌هايى متناسب حال خود قرار گرفتند ؛ ابوين و برادران يوسف را در محل پذيرايى خاصى وارد كردند و پدر و مادر را بر فراز تخت سلطنتى كه جايگاه ملك بود به دستور او بالا بردند . و چون مجلس به اين نحو آماده گشت ، يوسف با لباس سلطنتى كه بر نور و جمال و جلالش افزوده بود بر آنها وارد شد ؛ همگى از ديدن آن فرّ و شكوه شگفت‌زده شدند ، برپا ايستادند و در برابرش به سجده افتادند .